![]() |
|
|
#1 |
|
عضو نيمه ممتاز دهكده
تاریخ عضویت: Apr 2008
نوشته ها: 524
تشکرها: 577
تشکر شده 719 بار در 300 ارسال
|
صدای رعد میاد و قطرات بارون. میرم تو بالکن می ایستم و نفس میکشم اما میبینم کافی نیست.
به عادت همه شبهای بارونی، لباس میپوشم و با دمپایی میرم حیاط. راه میرم، راه میرم و راه میرم. پاهام خیس میشن. سردم میشه اما باز منم و صدای همای منم و جدال عقل و عشق منم و مه پاره منم و این چه جهانیست ازباده مدهوشم کنید یه دفعه ....... ایراااااان ای سرای من خاکت توتیای من جاویدان بهشت من عشقت کیمیای من اشک من و بارون من و اشکهایی برای از دست رفتن همه امید ها و آرزوهایی که برای بهشتم داشتم و دارم ای سرزمین بیکران ای یادگار عاشقان ای خفته در میان تو ذر قلب مهربان تو هزاران شهید بیگناه نوجوان هزار عاشق گذشته در رهت ز جان من و خاطره های روزهای گذشته نه خیلی دور من و همه ترسهایی که پسشون میزنم من و ... ای تخت جاودان جم ای ارگ بیکران بم همچو هگمتانه پایدار همچو بیستون استوار مور مورم میشه یه حس خاص که کلمه مناسبی براش ندارم هنوز داره میخونه خاک عاشقان بی قرار ای دیار مهر و افتخار ای دیار مهر و افتخار ایران با وجود همه اینا میخوام بگم منم و امید. میخوام بگم منم و نگاه به فردا نه دیروز. ما و فردا!
__________________
اصالت با رفتار برخاسته از هیجانه. این مصلحت اندیشی است که آدمو تو کثافت نگه می داره
|
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|