![]() |
|
|
#1 |
|
عضو دائم دهكده
تاریخ عضویت: Jun 2009
نوشته ها: 112
تشکرها: 108
تشکر شده 85 بار در 53 ارسال
|
It was a hot summer day. A fox was feeling very hungry. He went out in search of food. Soon he came to a garden. He saw some ripe grapes hanging down a vine. His mouth began to water. He jumped at them, but could not reach them. He jumped for the second time, but the result was the same. He tried again and again, but was all in vain. At last he left the garden with a heavy heart. But, to keep up appearances, he said, “The grapes are sour and are not at all worth eating
این هم معنی داستان بالا... یک روز گرم تابستان بود. روباهی خیلی احساس گرسنگی می کرد.در جست و جوی غذا بیرون رفت. زودی به باغی رسید. چند تا انگور رسیده دید که از تاکی آویزان بود. آب دهانش راه افثاد. به سویشان پرید ولی دستش به آنها نمی رسید. برای دومین بار پرید ولی نتیجه اش همان شد. باز چند بار امتحان کرد ولی همه اش بیهوده بود. سرانجام باغ را با دلی پر ترک کرد. اما برای دلخوشی خودش می گفت انگورها ترش است و ارزش خوردن ندارد. |
|
|
|
| The Following 3 Users Say Thank You to MILAD_ RADIKAL For This Useful Post: |
|
|
#2 |
|
دوست جديد دهكده
تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 11
تشکرها: 2
تشکر شده 6 بار در 3 ارسال
|
آره . ارزش خوردن نداره.
هيچي ارزش نداره. |
|
|
|
|
|
#3 |
|
دوست جديد دهكده
تاریخ عضویت: May 2010
نوشته ها: 1
تشکرها: 0
تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
|
در ناامیدی بسی امید است .
|
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|